ذبيح الله صفا
334
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
ساقىنامها از مسائل خاصّى كه ازين دوره تا ديرگاه در شعر فارسى مورد توجه عدهيى از استادان سخن بوده است نظم ساقىنامها و يا بهتر بگوئيم گنجانيدن ابياتى درين موضوع در مثنويهايى بود كه به بحر متقارب مىساختهاند . ساقىنامه در حقيقت مولود خمرياتست كه در ادب عربى و سپس در شعر فارسى ، از روزگارى كه رودكى سمرقندى و بشّار مرغزى قصيدهها و قطعههاى خود را در وصف مى ، و منوچهرى مسمطات و قصائد زيباى خود را درينباره مىپرداختند ، آغاز شد و سپس به همان نسبت كه همراه ديگر ذوقيّات شعرا بخانقاهها و سپس بشعر عرفانى راه مىجست ، معانى جديدى كه يادآور حقايق بلند بود مىيافت . امّا ساقىنامهاى واقعى كه همراه مغنّىنامها است بيشتر و بهتر از همه مولود ابيات پراگندهء متعدديست كه نظامى گنجهيى در منظومهء تاريخى يا حماسهء تاريخى خود اسكندرنامه در آغاز يا انجام داستانها و مباحث جاى داده و در آنها معانى بلندى را حاكى از انقطاع از جسمانيّات و بيان بىوفاييهاى جهان ناپايدار و عاقبت دردناك زندگانيهاى كوتاه بىثمر فرزندان آدم ، و حكم و مواعظ با زبان سحرانگيز دلفريب خود بيان كرد . درستست كه نظامى ساقىنامه و يا مغنّىنامهء مستقلّى نسرود امّا بناى اين سخن در منظومهاى تاريخى و حماسى با سبك خاصى كه در بيان معانى دارد ، ازوست و اوست كه بحر متقارب مثمّن مقصور يا محذوف ، يعنى شعر يازده هجائى حماسى فارسى را جولانگاه انديشهء متفكّرانى قرار داد كه چون مست شراب حقايق مىشدند رندانه ، نه مستانه ، از اسرار ناگفتنى پرده برمىداشتند . نظامى ساقىنامه و مغنّىنامهء مستقلى نساخت اما از همهء ابيات پراگندهيى كه در اسكندرنامهء خود آورد مىتوان يك منظومهء زيباى جداگانه ، حاوى معانى بسيار بلند ، ترتيب داد كه بنزديك دويست بيت برسد . اين كار را ملّا عبد النبى فخر الزمانى قزوينى ( قرن يازدهم هجرى ) با ذوقى سرشار انجام داد و نخستينبار ساقىنامهء مستقلّى از نظامى پديد آورد كه در تذكرهء « ميخانه » درج شده است . پيداست كه پيروان نظامى و آنان كه از قرن هفتم ببعد بارها بر اثر اقدام او گام نهادهاند ، از تقليد او درين راه هم غافل ننشستند اما از ميان شاعران آن عهد يكى خلاف